دستهای خدا!

شگفت عزیمت»!هیچ دوستی نداشت...قدش از همه بلندتر بود ...میشد فهمید دوسه سالی از ما بزرگتره...اون رو نیمکت آخر کلاس مینشست...

یه سیب بزرگ زرد داشتم ،باهاش قسمت کردم...« کسی نیست.../بیا زندگی رابدزدیم/آنوقت میان دودیدار قسمت کنیم»...زنگ آخر با هم از مدرسه رفتیم بیرون...آروم آروم، انگار که مسافر انتهای جهانیم...از کنار خیابون...آهسته و پیوسته.. .نمیدونستم کجاهاداریم میریم...اما خوشال بودم که داریم میریم...من از تمام دنیادوستی داشتم که داشت منو به مهمانی خوونه شون میبرد...ظهر گرم ....کوچه پس کوچه....هرچی میرفتیم نمیرسیدیم...باید حرفی میزدم...اما چی بگم؟...چطور بگم؟ایستادم...زل زدم به چشماش، به ابروهای پت و پهنش، به شکستگی هلالی که روی پیشونیش بود....اماچطور باید بهش میگفتم...فک کردم...یاد آبجی افتادم که تو بازی یه چیزایی بهم یاد داده بود...

دوتا دست کوچولومو آوردم بالا و اریب به شکل سقف در آوردم...بعدبا سبابه  اشاره کردم بهش...سری تکون داد و با اشاره به ته کوچه نگاه کرد...

خوونه ی اوونها تنها خوونه ای بود که زنگش رو که میزدی لامپ قرمزخوونه شون روشن میشد....

/ 84 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طباطبایی

اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟ امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟ ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست تاوان تو را مي‌دهم اما به چه قيمت مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت استاد فاضل نظری [گل]

گلبرگ

با خاطره های تو همه نقش های باران را از پشت پنجره حیات جمع میکنم و در امتداد خورشید تورا می نوازم در هر تار +++++ چقدر داستانت قشنگ بود پسر من هنگ کردم عجب زیبا بود

طباطبایی

سلام دوست بسیار عزیزم. ممنونم از لطفتان. لطف بی دریغ شما جبران شد. همیشه شاعر بمانید[گل]

طباطبایی

سلام دوست بسیار عزیزم. ممنونم از لطفتان. لطف بی دریغ شما جبران شد. همیشه شاعر بمانید[گل]

ویکی

زیبا بود... مخصوصا یاد فروغ... ممنونم بابت این دعوت

فاطمه نیازی

سلام شاعر غزل زیبایی ازتون خوندم تبریک میگم مرسی که خبر دادین منم به روزم[گل]