زایمان پیش از موعد!

روبینیش بعد هی لیمو شیرین آب بگیره بخوره  فک کنه داره زهر مارمیخوره !بعد یهو طوفان بشه ...باد پنجره رو باز کنه یه دسه برف بریزه رو شونه هاش ...تا مامان بیاد پنجره رو ببنده از سرما یخ کرده باشه!

توو پاییز و زمستون در منتها الیه انرژی خودم قرار دارم!کاملا روو فرم و در نهایت احساساتم هستم بر عکس تابستون که دچار افسردگی میشم و همه ی انرژیم حروم میشه!ولی خدایا چی میشد روز آدما از دو بعد از ظهر شرو میشد ...من عاشق شبم ...توو شب انرژی دارم،خوشحالم و در یک کلام زنده ام!چقد از روز بدم میاد!کاش یه اتفاق کیهانی بفته یه چند ماهی زمین بره توو سکوت و شب مطلق ،ماهم  قیافه ی نحس خورشیدو نبینیم!بخخخخدا!ببینیم بهمن ماه میشه سه روز تاریکی جهانو دید یانه!اگه بشه که من به آرزوم میرسم!تاریکی!...«من از نهایت شب حرف میزنم و از نهایت تاریکی»...اگه هم نشه یه چن سالی کوچ میکنم نوروژ میگن اونجا خورشید خیلی روش نمیشه آفتابی شه!البته قطب هم میشه رفت!اما نمیدوونم اول قطب شمال میره تووو شیش ماه شبش یا اول قطب جنوب!!!!

5.

دانشگاه ما برای ورودی و خروجی خواهران و برادران دوتامسیر جدا داره...یکی از همین روزای خوب خدا چند تا خواهر گرامی برای خارج شدن از دانشگاه از خروجی برادران مستفیض شدن! نگهبان دهن کج هاف هافوی اونروز هم بینیشو کشید بالا و شروع کرد به غرغر کردن!بعد گفت :خدایا...اینا چقد خرن!باز هم یکی از همین روزای خوبترخدا! یه آقای شتابانی! برای اینکه به سرویس برسه از وروی خواهران وارد دانشگاه شد و البته دم در کارتشو به خاطر متخاطی !بودن گرفتن و صد البته به سرویس هم نرسید...یکی از روزای بهتر خدا!من از وسط یعنی خروجی ماشینها رد میشدم!البته کسی به من اعتراض نکرد!ترجیح دادم با من مث اتوموبیل رفتار بشه تا مثل یک آلت جنسی!به نگهبان هاف هافووه گفتم:برادر!یه لیزر بذارین اینجا هرکی اشتباهی رد شد بلافاصله مثل مگس!تبخیرشه!اینجوور که شما رفتار میکنین بیشتر تحقیر جنسیتیه نه تفکیک!البته کارت من ضبط شد  و مثل مگس متخاطی تبخیرم کردن!

القصه همه ی آرزوی من اونروز خلاصه شده بود در اینکه دوتا کشیده ی "نر و ماده" بخوابونم زیر گوشش تا بفهمه تفکیک "جنسیتی" ینی چی!!!


/ 42 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری غلامی

سلام بروزم و منتظر شما

دنیادیده

سلام خیلی عالی بود دعوتید به غزل اولم[گل]

پرتو پاژنگ

سلام. زبان نوشته هاتون رو خیلی دوست دارم و افکارتون رو که زاینده ی اشعارتون هستن... دو تای آخر بسیار عالی تر بودن. برای خوندن دائمی , شما رو با افتخار لینک میکنم. به رباعی و دوبیتی هایم دعوتید. خوشحال میشم میزبان حضورتون باشم...

پرتو پاژنگ

با اجازه شما رو به نام "حسان.ط" در وسط لیست لینک ها گذاشتم. موید باشید.

وحید احمدیان

سلام جوجه ماشینی ها را سوزن بیهوشی بهشون میزنند و اگه تو رونشون را نگاه کنی جای لخته خون سوزن هستش و بعد رنگشون میکنند و این دیگه معلومه که ماندگاری جوجه هایی که رنگ خودشون را دارند بیشتر از جوجه هاییست که رنگشون میکنند اگه غیر از این بود روش رنگ زدنشون ما را خبر کن

طباطبایی

به کلاغــــها بگویید: قصه ی من اینجا ... تمام شد، یکی.. بود و نبود مرا با خود برد... ! ... ... ... دوست بسیار عزیزم سلام... به روزم... شما دعوتید...[گل]

گیتاشمسی

سلام.از چندتا پست جامونده بودم.ولی همشونو خوندم امغا دلم خواست روی این پست نظر بذارم. [لبخند] دنیا قفسی به نام آزادی بود آرام درون قفسم برگشتم درضمن.من هم به روزم فقط با یک شعر.ومنتظر نظرو نقدشما.

سونیا و لیلی

سلام حسان عزیز به روزیم دوست خوبمون و چشم به راهت ...[گل]

سونیا و لیلی

سلام حسان جان آقا شما چرا به روز نمیشین ؟ حوصله ی خوندن یه مقاله درباره ی عشق داری ؟ اگه داری بیا بخون و حتما حتما حتما نظرتو بگو ... دوست دارم بدونم تو عشقو چه جوری میبینی !!!!