داش آکل!

رفتم آتلیه ی یکی از دشمنای خونیم!یکی از دوستای جونیم!اونجا بود!صداش زدم:محمـــــــــــــد!

اون صدام زد:حســــــــــــــــــــــان!گفتم:محمد!  گفتا:حسان!  گفتم: محمد!    گفتا: حسان...

معانقه کردیم..گفتم:احمق من! حالت چطوره؟گفتا: مگه دکتری!گفتم:اینجا چیکار میکنی؟:گفتا: مگه پلیسی! ایضا گفتم:تو نمیخوای آدم شی؟ایضا گفتا:حواش اگه توباشی هرگز!از خنده شکمپُک(پکیدن همون ترکیدنه دیگه!) شدیم!

القصه!شرو کردیم به نبش قبر گذشته و اوون همه خاطره ی خوب!گفتم:مـــمـــــــد نبودی ببینـــــــــی !!!!!بچه ها همه شون گم و گور شدن...فلوونی و فلوونی که فرار مغزها کرده ن...فلوونی هم زنیده،(ما توو دهاتمون به زن گرفتن میگیم زنیدن!!!!(شوخی!))اون یکی فلونی و بسونی هم که لاکپش شده ن رفتن توو لاک خودشون به قول شاعر:وقتی که میرم توو خودم شاید/پاییز سال بعد برگردم!حالا مملی! ...من موندم و تو...مملی کمی مکث کرد و گفت:علی مووند و حوضش!البته دیگه  پیجور نشدم که من علیم یا اون،اون حوضه یا من!

راستش دیگه یادمون رفت به عکسای فاخر دشمن قسم خوردم نیگاهی بندازیم...از همون جا یه راس رفتیم تمر و آلوچه بخوریم...تو راه همه ش  به خودم میگفتم:عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد....

 

ویک ترانه:

 

کبریت می کشم وسط شعرم

سیگار توی دست تو می سوزه

احساس می کنم که سرم  داره

روی لبای  مست تو  می سوزه

 

ولگردهای  توی تنم   مستن

پک می زنم  به تو  وسط الکل

تو خنجرت رو میزنی از پشتم

من گریه می کنم واسه داش آکل!

 

تو فکر هفت تیر پری هستم

که تو سرم تووی کشوی میزه

با خرده شیشه ای که زیر پامه

طی  کردنت چقدر غم انگیزه!

 

ابری و خیس و سرد و زمستونی!

وقتی تو بارونیم تو رو می پوشم!

هفتیر رو  شقیقه ی   شبهامه

که خون ماه می چکه از گوشم!

 

با سایه های تا شده تو جیبم

هی سوت میزنم....تو رو می خونم

مثل مسافری که خونه ش ماهه

کل شبو به سمت تو می رونم

 

فکر یه موش تو یه تونل هستم

مردی که پشت خط کشی مرزه

انگشتهای یخ زده مو  ها کن

سیگار تووی دست تو می لرزه....


/ 93 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی آخرتی

سلام مثل همیشه به روزم شعر و شعرخوانی دعوتید رفیق

محیــا حسنلو

سلام حسان . جوری دلم برای اینجا تنگ بود که وقتی صفحه رو باز کردم تازه عمق فاجعه رو فهمیدم! .. . قرار بود بیام اینجا و بیمعرفت نباشم اما نمیدونم بهانه آوردن جایز هست در این لحظه یا نه ؟!! دنیا عجیب میگردونه آدمو که واقعا لال میشی .. . یجوری که تجسمت از زنده بودن ِخودت ، تنها میشه کاری که باید به سختی نفس کشیدن هر روز انجامش بدی .. . با تمام این اوصاف واقعا دلم میخواد باور کنی که دلم برای اینجا خیلی تنگ بود و امیدوارم جای بخششی وجود داشته باشه برای من! سال جدید شروع شده .. . اما بقول یکی از دوستان " سال جدید بدون تو همیشه کهنه می ماند " . .. هنوز کهنه مونده ولی .. . هنوز این اجازه رو داریم که برای هم آرزوهای خوب کنیم نه؟ آرزوهای آبی دارم برات .. . حداقل کمی آرامش باشه توو این سال .. . داشتن بعضی از آدما ( گرچه کم ، گرچه مثل گذر لحظه ای نسیم) برای آدم با ارزشه .. . خوشحالم که برای من جزو اون دسته هستی حسان جان . لحظه هات بلند و پر از آرامش .

جوادافرا

سلام حسان جان عزيز دعوت هستي به خوانش يه كارو خوشحال ميشم نقدونگاهت رو بخونم ...!

lili

سلام از وبت لذت بسیار بردم خوشحال میشوم نگاهی هم به ما بندازی... منتظرت هستم[گل]

سري به نستالژي نصفه كاره ام بزنيد.پذيراي نظراتتان هستم.

آرش سیفی

درود سال نو مبارک . . . «عروس مرده من» پس از مدت ها بروز است با چهار تا شعر قدیمی و جدید: مثل یک جنگجوی بی کشور درد ِ فقدان آرزو داریم... ... یک روز صدای طبل خالی بودم! یک روز سکوتِ بی خیالی بودم!... ... از متروی تجریش تا پیروزی و سعدی از ایستگاه قبلی ات تا مقصد بعدی... ... غم بود وهزار اسم دیگر از غم نیلوفر و شیدا و منیر و شبنم!... . . . منتظرتان هستم بای

جوادافرا

سلام حسان جان كجايي بابا خبري ازت نيس...! وبلاگو بروز نميكني!!!؟؟؟!!! دعوتي به خوانش و نقد يه كار بي صبرانه منتظرم...!

حسن اذری

دوست بزرگوار با احترام و افتخار، با چراغ به خانه ی من بیائید.