عادت ماهانه!

سرشار از چیزای خوب خوب شدم...درهمین حین وبین که مثل عقاب خانلری اون بالابالاها داشتم پرواز میکردم  «من درکمرکش کوه/ خوشحال میدویدم»اما یکهو«ناگاه از دل کوه/صدای پا شنیدم» نگاه کردم دیدم تو این اوج چند هزار پایی!!! دوتا خانم وایسادن دارن نفس چاق میکنن ،دس زدن به کمر تو گوش هم پچ پچ میکنن!درباره ی حاجی فاطمه و گلندام و به قول استادمون ننه قمر! گیس کشی داشتن!موازماس کشوونی بود!...به بیانی دیگه«سرور خانم ویک مشت حرف عق دارش»!به خودم گفتم :جانمی!این خانمهادرسخت ترین شداید روزگار خودشون رواز لذت غیبت کردن محروم نمیکنن !!!!

/ 19 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی فاطمی

به تو فکر می کنم رفیق با یک داستان به روزم و منتظر حضور شما

زهره اخوان طاهری

سلام. به خواندتان آمدم اگر چه کمی دیر اما مثل همیشه اندیشه و قلمتان راتحسین برانگیز دیدم. جاودان باشی دوست[گل]

فرزاد ارشادی

سلام حسان جان، کم پیدایی. مثنویت رو خوندم، عالی بود. متن هات هم منحصر به فردِ خودته. به روزم به ما هم سر بزن رفیق

صدیقه حسینی

بالاخره وبلاگم را به روز کردم با چند لینک و یک شعر.... منتظرتان هستم!

دنیادیده

سلام با احترام دعوتید به نقد غزل دومم[گل]

سونیا و لیلی

سلام حسان عزیز مگه قرار نشد هروقت آپ کردی بهمون خبر بدی !!!!‌ این چهره یی که از زن نشون دادی و درباره اش شعر گفتی دیگه یواش یواش داره تغییر میکنه و جای خودشو به زنایی میده که کاملا به حق و حقوقشون واقفن ! اما بازم جالب بود و البته تلخ ! راستی آپیم تشریف بیارید ...

پرتو پاژنگ

میگم حسان اسم پسره؟ اشتباه نمیکنم؟ مثنوی خوبی بود هرچند برای زن ها تکراری بود! ولی زیبا با کلمات بازی کردید. خوندنی بود...

[,hnhtvh

سلام حسان جان عزیز دعوتت میکنم به خوانش یه کار و خوشحال میشم با دیدن نقدونگاه ارزشمنومحترمت...!