رنگین کمان

1.

نمیدونم چقدر باید به این مانیتور زل بزنم و به کسی فکر کنم که نیست...که هرگز نبوده!توی پستوی ناخوداگاه من چرا اینقدر جنگل هست که یادش این درخت رو به آتیش میکشونه...چرا در من در اعماق من چیزی داره رشد میکنه که آیینه ی منه...من چرا دنبال خودم میگردم...خدایا...چرا باید منتظر کسی بود که نیست که هرگز نبوده اما همه ی عمر رو دنبالش گشت...دنبالش برگشت...

2.

نمیدونم...اما/سعیده میگه چشمات مثل دوتا ماهین که دارن همدیگه رو می بوسن/یاد «ماهی و جفتش» گلستان میفتم/یکی اس میده:دوستت دارم/قبل از اینکه عذر خواهی کنه میگم خواهش میکنم/پشه ها خلوتم رو به هم میزنن/کمی به آیینه نگاه می کنم/به خودم هیز میشم!فریاد میکشم:ای خودکامه!

3.

نمیدونم به وجود خدا شک کنم یا به عقلش!کسی می گفت  خدا یه بیماره!یه مشت آدم متفاوت،همجنسگرا،دوجنسه و...رو با نیازهای خاصشون ساخته،بعد همه شون رو هم از حقوق انسانی و عاطفیشون محروم کرده! شرع، عرف، اجتماع، اخلاق، خدا، طبیعت .... من نمیدونم مقصر کیه ولی هرجور که پیجور میشم این دنیای جورواجور، همه جوره هیچیش جور نیست!

آیینه های روبرو ی نگار آذربایجانی رو دیدم...یه مستند درباره  تغییر جنسیت هم دیدم...آه از نهاد و گزاره م بلند شد...

4.

نمیدونم از ارتباط عاشقانه ی پل ورلن و آرتور رمبو دو شاعر بسیار تاثیرگذار فرانسه چی میدونید..ولی چند وقت پیش فیلمش رو تماشا کردم؛نقش رمبو رو دیکاپریو بازی میکنه هیفده سالشه!

5.

 

عمومیست!تن این کتابخانه و آخ!

وعشق در تن من جاگذاشت عضوش را

تمام احساسات دلم سوسیس شدند

که خوب پخته شوم زیر وروی آتش را

 

دروغ چیز قشنگیست !مرد نازیبا

بگوبه نام پدر یا پسر !و یا مته!

که مرزهای تنم را بغل کنم یکشب

که کش بیایم تیردرااااااااز آرش را

 

برای خواب جدیدی که بازخواهم دید

پلان تازه مکانیست مثل قله ...نه برج

دراز، کشدار و بینهایت و نوک تیز

که از بلند ترین نقطه اش کنم غش را

 

من از جنون و هوس، شرمرویی و شهوت

من از صدای نیاز کسی ته جسمم

به کامیابترین لذت  تو   میخواهم

که سنگسار شوم یوسف و سیاوش را

 

که مرگ یعنی لذت که مرگ یعنی دار

که مانیفست شوم بر توالت و دیوار

نه مازوخیسم نه!این اعتراض نامه ای جنسی ست

[درااااااااازی وزنم شعر را به هم نزده

مخاطب احمق!بیشعور غمنزده!]

برای اینهمه رنگین کمان مداد بخر

برای پرچم این عشق قطع عضوش را

 

6.

ماسک سفیدو میزنم رو صورتم/کارد میوه خوری رو برمیدارم/ملافه رو از رو تنش کنار میزنم/انگشتم رو روی قلبش فشار میدم/جیغ میکشه/تو چشماش یه التماس بزرگ خشک شده/بهش میگم دیگه نمیخوام قلبت برام بتپه...نمیخوام آواز بخونی/بهم میگه:آقای دکتر! خواهش میکنم/بهش میگم:متاسفم عزیزم/با دستمال عرقم رو پاک میکنم/همین طور که با التماس بهم زل زده کاردو فرو میکنم توو قلبش...

الان درست بیست ساله عروسک من به قتل رسیده...

 

 

 

/ 47 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کارگاه مجازی داستان

کارگاه تخصصی داستان کوتاه آغاز بکار کرد: - دراین کارگاه همه باهم یاد میگیریم وهم را نقد می کنیم. - آرشیوی از شیوه های داستان نویسی از سایتهای مختلف - کتابخانه ای مهز ودردست گسترش ازرمانها وداستانهای کوتاه مشهور جهان با امکان دانلود - طرح هدفمند هرموضوع ونقد هدفمند هرداستان در هرجلسه - امکان تماس با مسئول کارگاه حتی از طریق تلفن همراه ورفع سئوال ومشکل - نقد جزء به جزء هرداستان توسط دیگر اعضاء ومدیر سایت - اجبار به رفع اشکال هر جلسه، درداستانهای جلسه بعد وپیشرفت گام به گام

مونا

'گاهی عروسک ها قربانی میشن تا ما قربانی نشیم اما درک قوی و زیادی میخواد این ماجرای عروسک ها که خیلی ها نمیفهمن...

خاطره همتی

سلام خیلی خوندنی هستی دوست دارم اینجا رو مرسی هی به روز باش هی دعوت کن

خاطره همتی

راستی من شما رو لینک می کنم دوست داشتی تو هم بلینک

فرامرز فرحمهر

درود حسان عزیز، بسیار کار خوبی بود از این کارها لذت میبرم، چون نویسنده دنبال حرف جدیدی هست و حرف جدید میزنه... ... تمام احساسات دلم سوسیس شدند /// دعوتید[گل]

پرتو پاژنگ

سلام. اول که عذر می خوام دیر اومدم (دارم برای کنکور ارشد میخونم و این روزا یکم به هم ریخته م) و دوم درمورد شعر: من از غزل دوری خوشم میاد. از اینم خیلی خوشم اومد. خصوصن سنت شکنی آخرش رو دوست داشتم. موفق باشی . موفق تر...

ريحانه

[تایید] حسان حسان عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالس بود.

ريحانه

[تایید] حسان حسان عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالس بود.

کیان

درود بر حسان مطالب جالبی داری خوشم اومد موفق باشی[گل][گل]