روایت ناتمام یک تابو

جسد!

یک زن درون  گوشی من مرده

یک زن که سالهاست کرو لال است

خالی  که روی لاله ی گوشش داشت

یک زن که گوشواره ی او لاله است

 

با خاطرات یخ زده در کبریت

پک میزنم به عکس ته کیفم

سیگار میکشم همه ی او را

قلبی که در تصرف یخچال است

 

-هی زنگ پشت زنگ ... نه!خاموشه!

امکان پذیر نیست تماس من!

هی صفر نهصدو ...همه ی عمرم

 این خط ومرز لعنتی اشغاله!

 

فریاد های خسته ی خاموشی

هی گریه گریه گریه فراموشی

کابوسهای هرشب این گوشی:

انگشت روی دکمه ی اندکال(end call ) است

 

هی راهپله  پله  به    اعماقِ

ذهنی که توی آکواریوم مانده

با ماهی ای که در قفس تُنگش

آغوشهای حسرت یک وال است

 

یک صفر هفت نه دوسه شش دو صفر

کل جهان شماره و ارقام است

میخواهمت ....جواب بده لطفا!

میخواهمش!خدای من!اشغال است

 

دوری  ولی  نهایت  نزدیکی

مانند   سایه   در ته تاریکی

مثل    روابط    دیالکتیکی

مدلول من!دلالت این دال است

 

میز ناهار و شام وشب و گریه

شمع و شراب و شاهد و شیرینی

-بهتر که گریه هامو نمیبینی

این دردهای  عاشق خوشحال است

 

تقدیر  نامشخص   سالم  را

مجهول های رازسوالم  را

بُر میزنم   دوباره ی   فالم   را

این "دل"همیشه حاکم تک خال است!

 

غمهای توی حلقه ی فواره

بغضی که مانده در شب حلقومم

به آسمان تر شده   میبارد

دردی که در نهایت  انزال است!!!!

   + آقای ط ; ۳:۱٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱
تابو تابو ()