روایت ناتمام یک تابو

دردی که زندگیست!

1.

زکامیده در کنج اتاق خزیده وذیل پتوی عافیت برخویش کشیده،نه پروای کس نه پروای خویش! زادک الله فهما ای درویش!!!!با چشمی بر در زده کپک وخشمی در بر زده کتک!!!در هر نفس آواز مهجوران و در هر آواز نفس سوپوران  که:آی نمکــــــیه!نون خشکـــــیه...

2.

سوغات از مسافرت سرماخوردگی نابهنگام بود،با لیموشیرینی که هی میخورم هی زهر مار میفهممش...ومامانی که اینروزها نیس دریچه ام رو ببنده برف نشینه روو شونه هام...

3.

سلام.ممنون که اومدید و منو تنها نذاشتید...

دوستان عزیزی که تمایل دارن به لینک من افزوده شن و از وضعیت وبلاگم مطلع شون لطفا حتما یادآوری کنن که لینکشون کنم.

4.

فیلم زیبای فریدون جیرانی روحتما برید ببینید«من مادر هستم»وکلی گریه کنید؛البته اگه هنوز سانسور نشده باشه...من وقتی رسیدم خوونه سه نصف شب بود!تازه سانس دو نیمه شب هم داشت!!!!

5.

«هفت شب با مهمان ناخوانده در نیویورک»با بازی فرهاد آییش و علی نصیریان یکی از بهترین تئاترهاییه که من دیدم!کمی خوابم گرفت اما همه ش رویای صادقه دیدم!

6.

آیا فاحشه فاحشه است؟درد بعضی آدمها خیلی بزرگتر از احساسات ماست،توصیه میکنم کلیپ موزیک 6دقیقه ای  turn the page   اثر زیبای متالیکا رو گیربیارید و ببینید ...گذشته از ترانه ی قشنگش تصویر زندگی واقعی یک فاحشه است!که مثل همه ی مادرها دخترش رو دووس داره، شبها تووی کلوپ، یه  رقاصه اس!البته نه از نوع معمولیش!وشبها که دخترش خوابیده.... چشمهای دخترش میبینه که مردغریبه ای تووی خوونشونه که مادرشو کتک زده،که بهش توهین می کنه و یک مشت پوول پرت میکنه تو صورتش...

چیزی برای گفتن ندارم،جز کمی همذات پنداری.

7.وسه رباعی قدیمی

 

یک زندانی  درون  قابت   بودم

یک واژه ی مرده در کتابت بودم

از کل جهان ته دهانت برگشت

فریادِ زنی که توی خوابت بودم

*

دارد به تو فکر میکند به لب تو

غمگین مثل کش آمدن در شب تو

پشت  میز   اداره ی   لعنتیش

تمساحی در خودش فرورفته به تو

*

مردی که پرنده ی کلامش نت بود

مردی دیوانه که باکلاه و کت بود

از خواب قفس پرید و در خود گم شد

مردی که  ادامه های دون کیشوت بود

8.

دیشب به بهانه ای زدم بیرون،توی خیابوون قدم میزدم،کنار یک هتل شیک و باحال بودم که

ادامه مطلب
   + حسان.ط ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱
تابو تابو ()