روایت ناتمام یک تابو

زایمان پیش از موعد!

 

1.

زایمان پیش از موعد همینه که آدم سه روز زودتر وبلاگشو بروز کنه...چند روز دارم میرم مسافرت. برگشتنی با سوغات به وبلاگاتوون میام! اگه بهم سر زدید رودر خونم بنویسید :آمدیم نبودید!!

2.

بزرگترین سوال هستی شناسانه ی من اینه که چطوری جوجه ماشینی ها رو رنگ میکنن؟ میندازنشون تو قوطی رنگ؟رنگ نمیره تو دهنشون؟اسهال نمیگیرن؟چه میشه کرد بعضی سوالا از فرط تفلسف!غیر قابل هضمن!

3.

چهارتا رباعی قدیمی

*

ببری که توی آشپزخانه کمین

کرده.!وایتکس و، جرمگیر و ماشین....

ماشین لباسشویی و پاک شده

ازروی  پتوت  راه راه  غمگین!

*

به گوشش بینیش دمش مشکوکی

ساعت را در عروسکت   میکوکی

درآینه خیس میشود  چشمانت

میخوابد توی رختخوابت خوکی

*

ومرگ شدم به کرکسم برگشتم

به عمق جنین نارسم برگشتم

دنیا قفسی  به  نام  آزادی  بود

آرام  درون  قفسم   برگشتم

*

باغم بودم و باغی از غم بودم

هی دسته ی قارقار ماتم بودم

درهیکل کاهیم کتش را پوشید

تافکرکنم که من هم آدم بودم!

 

4.

چقد خووبه آدم سرما خورده باشه...توی اتاق کوچولوش سه تا پتو بپوشه مثل گداهای پاریسی لم بده به دیوار...کلاه منگوله دارشو بکشه تا

 

 مهدی آخرتی عزیز بروز و منتظر شماست.

ادامه مطلب
   + حسان.ط ; ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱
تابو تابو ()