روایت ناتمام یک تابو

رقص روی سیمهای خاردار

برخیبازمانده ی هابیلند،وبرخی بازمانده ی قابیل!خون من مخلوط است:برای دشمنانم قابیل، و برای دوستانم هابیل!وبدابه روزگار کسی که قابیل را از خواب بیدار کند...

(آرزوهای بربادرفته/بالزاک)

1-تو رسما حال منو بد میکنی !توی همه ی کارهات افراطی هستی! اصلا حد وسط نداری!همه چیز یا برات عالی عالیه یا آشغال آشغال!چیز بینابینی این وسط نیست!یه پرانتز باز می کنی چمدون افکارتو توش میبندی ...وپرانتز بسته ! بقیه ی مسایل هم به درک!حتی اگه گوشه ی بلوز من از تو چمدونت زده باشه بیرون!

-بازشروع نکن!!!غرغروشدی باز!زیاد حرف بزنی گوشمو میگیرما!!!تازه اگه بس نکنی میرم کارای بد بد میکنم لجت در بیاد!!!!!

آقاخروسه و کپل دوقلوهامن!یکیشون روشونه ی چپمه!یکیشون رو شونه ی راستم!یکیشون غرغرو و ننره! همه ش بلده ایراد بگیره و ایف ایف و اه اه کنه  اون یکی هم که دوسم داره وهمه ش به به و چه چه! این یکی دماغشو مگیره بالا میگه وا!!!پیف پیف اون یکی چشاشو قمیش میده میگه واااای! چه ردیف!!!!

من یه جغد و یه خرگوش دارم همون طوری که گفتم این دوتا صبح تا شب تو خواب و بیداری با من چلنج میکنن!

کپل خرگوش ننره س!همیشه شینش میزنه!آقا خروسه جغدمه!دائم ابروهاش رو اعصابه!من هیچ وخت تهنا نیستم!همیشه باهامن.حتی تو حموم!یکیشون وجدانمه، یکیشون قلبم!

کودک در "قنداق" که خوابید/گلن گدن او را درهم پیچید/کودک گلوله بود /که در مادر خالی شد.

2.باید بهت گفت:خوش به حالت!اگه تا حالا شغلت پزشک قانونی نبوده!میدونی .... وختی زن فلان آدم سرشناسو میارن که شوهرمحترمش تمام بدنشو گازگرفته و کبود کرده ...وختی یه دختر معلول ذهنی رو میارن پیشت و التماست میکنن بچه ش رو بندازی!وختی یه دختر پنجماهه باردار افغانیو میارن که گریه ها و ضجه های مادرشوبشنوی که: لطفا!لطفا!این فقط یازده سالشه!!!...تو فقط میتونی بگی:سقط کردن قانونی نیست! متاسفم! وختی پلیس نوزاد یک روزه ایو میاره که با آجر له شده اونوقت به خودت می گی: قانون! قانون! لعنت به قانون!وختی تو جامعه مردهایی وجود داره که به کودکان و مونگولها تجاوز می کنن،له شدن یه طفل حرام با آجر که چیزی نیست....

سرنوشت گل کلمیست که از هرطرف به یک اندازه رشد می کند.(راز فال ورق/یوستین گادر)

3.اسم من سامنه...درست مثل ماهی آزاد؛اسم کوچکم سوزی،چهارده سالم بود که به قتل رسیدم...در ششم دسامبر سال 1973

اگه فیلم the lovely bones (استخوانهای دوست داشتنی) روندیدید حتما ببینید...مقتول از خاطرات و ماجراهای به قتل رسیدنش میگه...یه دختر چهارده ساله به اسم سوزی...

کمال تشکر و کمال تعجب به اداره ای رفتند؛مسؤول مربوطه خیلی معطل کرد.کمال تشکر گفت:از طلا بودن پشیمان گشته ایم!کمال تعجب هم گفت:مرحمت فرموده کم فس فس کنید! (عمران صلاحی)

4.دوست من هم بعد خوندن این پیامکم جواب میده:باکمال تاسف!

حالا حکایت ما حکایت همین فیسوهای فِس فِسیه!کاش به جای بالارفتن قیمت طلا کمی بیشتر به وقت همدیگه ارزش می دادیم!اداره های دانشگاه که وضعشون داغونیه...به قول خودم:اونقدر باید قلم پاشو بلیسی تا از خودکارش امضا بگیری!

کلاغ ِ پس از بارش فرو شد در چترم/سوگنامه اینگونه رنگ می گیرد:سیاه/می خواهم بلند بلند تعجب کنم/ پاییز حیاط خلوت اندام من بود!

5.آسانسور خوابگاه نقش نعش کش رو داره!چون وقتی ازش خارج می شی قیافه ت هیچ به آدم زنده نمی خوره!خوشا متروی تهران!مرحبا به فشار قبر!همه ی طبقات رو جسدهای بی حال پیاده میشن!...وطبقه ی سیزده!حالا نوبت توست!به ته آسانسور نگاهی میندازی و میگی:علی موند و حوضش!

با تمام وجود غمگینم،شادیم مال سالها قبله/چشم باز ایستاده می خوابم،مثل اسبی که توی اصطبله

6.این پستم رو به اضافه ی  شعر پایین پیشکش میکنم به خانم فاطمه اختصاری؛که اینروزها مرزها تنگتر شده و دیوارها بلندتر!وباید ایستاد و روی سیمهای خاردار رقصید....زنده باد شاعر.

 

مثل حرفای اختصاری تو یک جهان جمله پشت هر حرفم

تویِ  واروونه  اونور لیوان  من  چشایی که  داخل  ظرفم

مثل سرباز های بیخوونه  مثل  نامه که پست چی  ببره

ته دنیا مسافری  باشی که  همیشه درست  پشت  دره

تو رو  قد  می کشن  سپیدارا.... دارهای  سیاه  آینده!

فکر کن سهروردی  عاشق  تووی زنجان دوباره  میخنده....

تاجی ازخاره رو سرم....که خودم دست و پامو صلیب می بندم

قتلگاه عزیزو!!! می بوسم تو رو توو سهروردی می خندم

همه جا خط و مرز و محدوده س از حصاری که دور توست نترس

به خودت نامه مینویسی: -عزیز! پاشو" رو سیم خاردار برقص!"

شب قدم می زنه توو تنهاییت یک جهان زیر چادرت خوابه

توی  واروونه اون ور لیوان من دوتا  قرص که تووی آبه....

 

و در پایان:

دوست خوشقلمم مهدی آخرتی بروزاست

همچنین

دوست آزادنویسم پری غلامی

 

   + حسان.ط ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱
تابو تابو ()

 

مدتی بود بعد از فیلتر شدن وبلاگ خانم فاطمه اختصاری دنبال وبلاگشون می گشتم،دوستان و آشناهای ایشون که لینکشون کرده بودن آدرس جدیدی ازشون نداشتن.درهرتقدیر آدرسشون رو پیدا کردم....این هم:

رقص روی سیمهای خاردار

   + حسان.ط ; ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱
تابو تابو ()