روایت ناتمام یک تابو

سهم من درد بود ...مرد شدم!

نشد از چشمهای لعنتیت مونگولی مهربان ظهور کند

از کنار   توجه  دل تو  بچه ی  ساده ام عبور کند....

 

سالها پیش که خانه سیاه است فروغ را تماشا کردم و خودم ازکنارجزامخانه ی باباغی رد شدم، دنیا را خیلی بیرحمتر از آنچیزی که نشان میدهد دیدم،آسایشگاه های روانی که پر از جوانهای دردناک و غمزده است بهزیستی که پر از بچه های بیمار و مشکل دار و بی سرپرست و ....دنیا مثل دریاست آدمهای ضعیف رااز آغوشش بیرون می اندازد ....من و تو الان داریم از بودنمان ،هویتمان و همه ی داشته ها و نداشته هایمان حرف میزنیم، اعتراض می کنیم، به درودیوار فحش میدهیم اما برای کسانی که محکوم به فراموشی هستند هیچ اختیاری وجود ندارد، هیچ چیزی وجود ندارد که بخواهند درباره اش حرف بزنند آنها مطلق فراموشی هستند...بدتراینکه دختر بیست و هفت ساله ای باشی که به خاطر ام اس پرتت کنند توی خانه ی سالمندان  ... آسایشگاه های روانی نفرت انگیز ترین جاهای دنیا هستند تو واقعا آنجا آسایش نداری همه ش قرص قرص قرص خواب خواب خواب....آدمهای دوروبرت هم که...

چقدر درد ریخته تو گوشه و کنار شهر...دردهایی که هرگز خود اون صاحبهاشون کوچکترین تقصیری ودخالتی در بوجود اومدنشون نداشتن....با این حال قطارزندگی بی رحمتر از این حرفهاست که بخواد لحظه ای توقف کنه و جامونده هارو سوار کنه...

من عاشق مونگولهام ...نمیگم سندرم دونیها ...چون کلمه ی مونگول خیلی صمیمیتر و دوست داشتنی تره...مخصوصا که اینها مثل آب پاکن و مثل آسمون زلال....

 

«مونگولم بازمیشم بسته میشم اگه به من آب ندی ،پرپرمی شم،می میرم!»

 

مثل یک بچه ی شش انگشتی در توافتاده است "سندرومم"

Seat "down  از تو-کوه- می  افتم توی گلدان مون/گلی که گمم

کرده ای توی یک ژن معیوب مثل یک سکه توی  جلبک جوب

کاش به قلب تو نمی چسبید ازته بچه قورباغه دمم

کاش در عادت تو خون بودم


درخودش قوز کرده یک مونگول مونگولی که همیشه یک کوآلاست

کوآلایی که گوشه ی قفسش توی کابوس بچه ها هیولاست

دردهایی که میکشم شلیک قرنها در تفاوتی که سیاست

توی کاکاسیاه بادمجان آهواره ترین عموی تمم

کاش در عادت تو خون بودم


در جنین تو لحظه ی اعدام با خود بند ناف خود بکشم

وسط چند تا کلاغ سیاه روی یک تکه سنگ ،روشن شمع

بشوم . بوزی ته چترم جابماند تمام درد خوشم :

هنر و کار و آهسایشگاه عکس و لبخند و قاب دیپلمم

کاش در عادت تو خون بودم


نه ی ایجابی آری سلبی !!!پاسخ من وکیلم رحمت

قصه ای که روایتش درد است تخمدانی که درد بود تمت

اتفاقی شدم که افتادم بعد نه ماه از گلِ کلمت

که هیولاست بچه ی خوبت که هیولاست هستی اتمم

کاش در عادت تو خون بودم


رفته ای و تمام بازی من سالها میشود قائم باشک است

گفته ای زود باز میگردی رفتنت مثل آمدن  کلک است

مامانی که مرا بزرگ نکرد مامانی یی که لولوخورخورک است

مثل یک ساک مثل یک چمدان منتظر توی ایستگاه، گمم

کاش در عادت تو خون بودم


بچه ای که شبیه یک توله گربه در کوچه ی تو وامانده

بچه ای که فقط چهل سال است توی ده سالگیش جامانده

بچه ای که هنوز می داند از دوتا سایه که جدا مانده

مادری که نبود در شیرم پدری که نبود در سرمم

کاش در عادت تو خون بودم

کلبه ی عمو تم اثر هریت بیچر استو:که به وضعیت دردناک سیاه پوستها می پردازد.

 

   + حسان.ط ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱
تابو تابو ()