روایت ناتمام یک تابو

مرگ بر...

1.

فریدی با بینی کوچیک،چشمای درشت تیره،ابروی پهن،صورت گرد،لپای گلی و اندام کپلش دختر شیرینی به نظر می رسید،اما تو برخورد دوم به راحتی میشد پی برد که این دختر شیرین، یه نمه شیرین میزنه!

روزایی که با کسی قرار داشت،رژصورتی،گیره ی رنگی و گل چندپر بنفش رو موهای پر کلاغیش حکایت یک شکست دیگه بود.فریدی تنها بود و این از ناخن جویده ش،اخم همیشگی گوشه ی لبش،و شلختگی عمومی افکار رو رفتارش کاملا معلوم بود!فریدی ایمان داشت که کسی اونو نمیخواد!انگار زیبایی به تنهایی کافی نیست!

روزهایی که خسته و آش و لاش روحش رو با خودش به دانشگاه می آورد،وموقع رفتن تمام تنش رو مثل یه سویشرت سفید مینداخت رو دست چپش و میگفت:خداحافظ!آقای ط!

چشمای من میتونست همه چیزو از نگاه بیحفاظش بخونه!آدم چقدر میتونه بشکنه و از نو خوشو بسازه؟باید چقدر تو خودش آوار بشه؟....

به خودم میگم حالا فریدی کجاست؟لابد داره برای شکست بعدی گل موی بنفش می زنه....

2.

پرنده ی لبه ی برجهای ساعت دار

پرنده ی خمیازه پرنده ی کشدار

پرنده ی کسل صبح جمعه یی دیگر

پرنده ی طولانی عاشق غمدار

نگاه میکنم از برج سنگی ساعت

به روزنامه  فروشی به دکه ی سیگار

نگاه می کنم از بازمانده ی جنگی

که ته کشیده تو را توی جمعه ای بیمار

و چند دفعه به معنای جمعه ی موعود

شیوع می شود از دوردست...اسب سوار

که جمعه وارد شهر از کرانه خواهد شد

و بعد آخردنیا  و  آخرین دیدار

پرنده از لبه ی برج میپرد...ته من

به جا گذاشته بارانی و کت و شلوار

به جا گذاشته زن بودن مرا در من

که مرد در باران رفت...رفت در بازار

که میروی می گویند جنگ طاعونست

به حضرت عالی محض درک و استحضار:

که این مجسمه ی باشکوه ..این او نیست

کشیده قامت مغرور بیسر سردار

پرنده پر زد و جاماند مثل پیچک ها

صدای هق هق زن روی شانه ی دیوار

 

   + آقای ط ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
تابو تابو ()

جگر خراش!

1.

یه خاطره ی طولانی برای این پست انتخاب کرده م ...بعد از چند مدت به روز کردن یه پست کمابیش وراج حق طبیعی منه!!!!نیست؟

2.

آرمیده عین شهاب دنباله دار بود!هرجا میرفت بدبختیاشو هم پشت سرش میکشد و می برد!برعکس اسمش هیچ آرامش نداشت!اصلا این بشر نمی آرامید!به قول این شاعره ...سعدی...حافظ...نمیدونم کی کی که میگه فتنه در خواب به!این فتنه ای بود که شب وروز بیدار بود!صورتش بدجوور جوش زده بود!بچه ها بهش میگفتن دوون دوون!چون با دوتا رفیق مشنگش میگشت که اونها هم السون و ولسون بودن!ما بهشون میگفتیم مثلث عشقی!وقاه قاه میخندیدیم! خب! مربوط به اون زمانین که هنوز چیزی به اسم فشن وجود نداشت!طبیعتا این سه نفر با موهای سیخشون بیشتر ژولی پوولی بودن تا تریپ!خلاصه!آبله مرغون گرفته بود!دراتاق ما رو بهم کوفت اومد توو وگفت :من اومدم همه تونو بکشم!میبینین من حال اون خروسی رو دارم که به بیماری مرغا دچار شده.!شما دوتا انتخاب بیشتر ندارید!یا همه برید بیرون اتاقو به من واگذار کنین یا همه  برید بیرون اتاقو به من واگذار کنید!رحمانبخش که تا لنگ دراز آرمیده رو دید که رو تختش قرار گرفت چمدونشو برداشت قهرکردرفت خونه ی باباش!سعید هم عین خروس لاری که زیر بارون آبکش شده باشه گردنشو خم کرد گفت:من کلید کمدمو هم میبرم! راستی پیت پنیرمو هم میذارم توو کمدم کسی حق نداره یه کمش هم بخوره!اونهم چمدومنشو برداشت عین تازه عروسا قهر کرد رف خونه باباش!حالا من موندم و حوضم!

آرمیده یکی از اون نگاهای پلنگ اندر گورخرشو به من انداخت که یعنی :-هی یارو!زودتر بزن به چاک!وگرنه درونتو به بیرونت معرفی میکنم!

خب من این حرفا رو از عمق چشماش خوندم!زل زدم توو نیگاش و با چشمام بهش گفتم:- هی پاتیل!کره ی زمین خیلی بزرگه! واسه چی چسبیدی به من!

اونهم با نگاهش جواب داد:وسترن زیاد نگا میکنی!؟؟؟

پریدم تو نگاش گفتم:من از سرجام تکون نمیخورم!میبینی ؟این حلزون منه!توی خرچنگ وحشی هم نمیتونی حلزون منو صاحاب شی!مفهومه!؟

پاشد گفت:میدونی ؟

با حالتی ماورایی ادامه داد:خروسارو اخته میکنن!

-خب که چی؟

-واسه اینکه تنهایی بکشن...دورشون میکنن از طویله ا!!!!!

-طویله؟حالاچی میخوای بگی؟

یهو دادزد:-هی یارو!درد رو ببین تو چشمام!من ..من..من..دچار آبله مرغونم!دوستام از اتاق بیرونم کرده ن...الان عین اون خروس اخته باید تهنای تهنای تهنا...

یهو شروع کرد به خوندن سلطان قلبها!

-رکب نزن!پاشو آبله مرغونی دوون دوون!برو ور دل نه نه ت!مگه اینجا دواخوونه س!؟

پاشد!چند بار ها کرد تو صورتم و گفت:ایشالله تیر غیب بخوره تو کمرت!آبله مرغون بگیری!من دلم خنک شه!جگرخراش!

گفتم:من دراوان! کودکی یکبار دچار این مرض موحش شده م داداش!حالا برو و دنباله ی آرزوهاتو هم با خودت ببر!

دمشو گذاشت روو کولش و غیب شد!

خلاصه اونشب با کلی کلکل و جر وبحث بیرونش کردم...اما بعدش اتفاقی افتاد که مثل شعر "سیب!"سالهاست غرق این پندارم که چرامن که یکبار آبله مرغون گرفته بودم...اون شب بعد رفتن آرمیده دچارش شدم...به خودم گفتم این هم دنباله های نحوست این بشر بی آرامشه!

3.

کنار عکس تو روی موبایل من ...میسی

پیامهای نخوانده....که باز بنویسی:

وسیع باش، و تنها، و سربه زیر، و سخت

وبعد هق هق....توی توالتت خیسی

کلید در در چرخید-شصت در دهنم

خیال می کنم از صبح موزمی لیسی

شبیه یک تن وحشی برای وارسیم

شبیه  ارتوپدی در ماساژ  واریسی

به عشق دایم تو وصل می شوم هرشب

که سیم لطف خدا گاه می شود دی سی

که چشم باز کن و بازکن لباست را

تمام کن بازی رادر این دگردیسی

هنوز پشت سرم میدوی شبیه به خط

که می دوم دنبالت...که توی سرویسی

شبیه خاطره ی یک شهید در میدان

تو واقعیت محض درون تندیسی

توبین این همه آدم کوتوله و یک چشم

یقین بدان که اولیسی یقین که آلیسی

*********************************************************

نوار" قلب"  تو...از پشت شیشه می خوانم

{وعکس بچه :سکوت!}-"آی لاو یو"....سی سی ccu) )

سپهری:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت

حافظ:بنده ی پیرخراباتم که لطفش دایم است/ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست


   + آقای ط ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
تابو تابو ()

مرده شور!!!

سلام به همه ی دوستان گلم که منو تنها نذاشتن و این مدت که غایب بودم بهم سرزدن و لطفشون رو ازم دریغ نکردن....بینهایت ممنون.

1.

خسته و کوفته از مسافرت برمیگردم!مامان از رو تردمیلش میپره تو بغلم!میگه:اه اه!پیف پیف!چه بوی عرقی میدی!زوووودی برو دوش بیگیر!میگم:چشم!میگه:بچه!لباساتم بذار خودم میشورم!به مرز ذوقمرگی میرسم!میگم:آفتاب از کدوم طرف در اومده مهربون شدی؟من که از بچگیم خودم لباسامو میشورم!چشماشو تنگ میکنه،میگه:خاک به سرم(با سین غلیظ همیشگیش)باید برم باشگاه!میگم:برو باشگاه..خودم تو حموم لباسامو میشورم!میگه:نه نه نه !حتما برگشتم خونه میشورم!ناسلامتی مادرم!استخوون خونواده م!به بازوهاش نگاه میکنم میگم:استخون چیه! عضله!تو بازوی توانمند خوونواده ای!یه پس گردنی خوشمزه میخورم با یه ماچ تپل!

شب که از بیرون برمیگردم میبینم مامان لباسامو شسته !حس آدمای متاهل بهم دس میده!شوونه بالا میند ازم میگم مامانــــــــــی!!!با یه حس ماورایی میرم دستی میکشم رو پیرهن سبزفسفریه!یه حس بد بهم دست میده!انگار کسی همه ی ظرفامو شکسته باشه!دوست دارم فریاد بکشم!با دلخوری میگم:آخه مادر من مگه مجبوری!بازم که گربه شور کردی!حالا باس خودم از اول بشورمشون!

از سرشب باهام قهره!میرم میشینم روو پاش میگم:مامان ابرو کموون!جواب نمیده!میگم:مامان خیلی مهربون!میگه؟:حسان خفه شو!میگم :مامان جوونی!!!میگه:کف گرگی میخوای!ویک هو میخنیدیم!یه ماچ تپل میده!تو سوراخ گوشم نگاه میکنه،آروم تو گوشم میگه:گربه شورش کردم؟!میگم فدای سرت!یهو یه پس گردنی میخورم!چشاشو تنگ میکنه میگه:مرده شور برده!باز که گوشات چرکه!

دقایقی هست که دارم به تفاوت گربه شور و مرده شور فکر میکنم...

همچنان....صدای تردمیل توسوراخ گوشم مثل مته فرو میره!مامان رو تصور میکنم با بیل مکانیکی!

2.یه غزل که سال 86 سرودمش

 

انگشت روی نقطه ی کورم...کلاغ پر 

چشمی که نیستی که ببینم ...چراغ پر

ٱنقدر   نیستی   که   نبینی   ببینمت       

 پک... می زند به پوست من نقره داغ پر

در ته نشین خاطرمن خاک می شود      

ته مانده های زنده به گور سراغ پر-

پر می شود که در ترکیدن ترک ترک      

بغض گلوم...بادکنک ...قورباغه پر

هی قارقار می پرم انگشت های تو        

هی نقطه نقطه می گذری در کلاغ پر


   + آقای ط ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٢
تابو تابو ()

داش آکل!

رفتم آتلیه ی یکی از دشمنای خونیم!یکی از دوستای جونیم!اونجا بود!صداش زدم:محمـــــــــــــد!

اون صدام زد:حســــــــــــــــــــــان!گفتم:محمد!  گفتا:حسان!  گفتم: محمد!    گفتا: حسان...

معانقه کردیم..گفتم:احمق من! حالت چطوره؟گفتا: مگه دکتری!گفتم:اینجا چیکار میکنی؟:گفتا: مگه پلیسی! ایضا گفتم:تو نمیخوای آدم شی؟ایضا گفتا:حواش اگه توباشی هرگز!از خنده شکمپُک(پکیدن همون ترکیدنه دیگه!) شدیم!

القصه!شرو کردیم به نبش قبر گذشته و اوون همه خاطره ی خوب!گفتم:مـــمـــــــد نبودی ببینـــــــــی !!!!!بچه ها همه شون گم و گور شدن...فلوونی و فلوونی که فرار مغزها کرده ن...فلوونی هم زنیده،(ما توو دهاتمون به زن گرفتن میگیم زنیدن!!!!(شوخی!))اون یکی فلونی و بسونی هم که لاکپش شده ن رفتن توو لاک خودشون به قول شاعر:وقتی که میرم توو خودم شاید/پاییز سال بعد برگردم!حالا مملی! ...من موندم و تو...مملی کمی مکث کرد و گفت:علی مووند و حوضش!البته دیگه  پیجور نشدم که من علیم یا اون،اون حوضه یا من!

راستش دیگه یادمون رفت به عکسای فاخر دشمن قسم خوردم نیگاهی بندازیم...از همون جا یه راس رفتیم تمر و آلوچه بخوریم...تو راه همه ش  به خودم میگفتم:عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد....

 

ویک ترانه:

 

کبریت می کشم وسط شعرم

سیگار توی دست تو می سوزه

احساس می کنم که سرم  داره

روی لبای  مست تو  می سوزه

 

ولگردهای  توی تنم   مستن

پک می زنم  به تو  وسط الکل

تو خنجرت رو میزنی از پشتم

من گریه می کنم واسه داش آکل!

 

تو فکر هفت تیر پری هستم

که تو سرم تووی کشوی میزه

با خرده شیشه ای که زیر پامه

طی  کردنت چقدر غم انگیزه!

 

ابری و خیس و سرد و زمستونی!

وقتی تو بارونیم تو رو می پوشم!

هفتیر رو  شقیقه ی   شبهامه

که خون ماه می چکه از گوشم!

 

با سایه های تا شده تو جیبم

هی سوت میزنم....تو رو می خونم

مثل مسافری که خونه ش ماهه

کل شبو به سمت تو می رونم

 

فکر یه موش تو یه تونل هستم

مردی که پشت خط کشی مرزه

انگشتهای یخ زده مو  ها کن

سیگار تووی دست تو می لرزه....


   + آقای ط ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱
تابو تابو ()
← صفحه بعد